|
|
|
|
|
|
|
به زمانی که محبت (مرضیه) Lyrics |
به زمانی ،که محبت ،شده همچون افسانه به دیاری ، که نیابی ، خبری از جانانه دل رسوا ، دگر از من ، تو چه خواهی ؟ دیوانه!
از آواز دلم ، زمزمه ساز دلم ، من به فغانم! ای دل چه بگویم ، وز شررت چه بگویم، حیرانم!
تو همان شرری که خرمن جان من بسوزی تو که با نگهی به جان من شعله برفروزی
تو که از صنمی ندیده ای روی آشنائی ، ز چه رو دل من تو این چنین کشته وفائی؟
تا تو همدم ، شبهای منی شبها شاهد ، تبهای منی همچون آتشی شعله می کشی شمع هر انجمنی
ای دل ز تو ما را چه نصیبی بود گشتم ز تو رسوا چه فریبی بود غمهای جهان را تو خریداری آخر تن ما را چه شکیبی بود
به کجا به کجا ، بری ام ای دل رسوا به کجا ای دل رسوا نکنی تو چرا پروا ، تو چرا پروا
به زمانی که محبت شده همچون افسانه به دیاری که نیابی خبری از جانانه دل رسوا ، دگر از من ، تو چه خواهی ؟ دیوانه! دیوانه! دیوانه! | |
ارسال متن توسط : پارسا حقیقت
|
|
|
|
|
| سایت مرتبط بنان |
| -> بنان دات کام
|
| ایران ترانه با سایت های فوق ارتباطی ندارد. |

IranSong on Facebook

IranSong on Twitter
|