|
|
|
|
|
شهر خالی Lyrics |
انگار کن که در شهر دیگر کسی نمانده انگار عابری باز آواز شب نخوانده بر سنگ فرش کوچه ، برگی نشسته بی جان گویی امید رفته از دست های لرزان
مهتاب آرمیده بر قاب خالی شب از این سکوت انگار جانش رسیده بر لب پاییز غنچه ها رو بر دوش خسته می برد در آسمان دوباره بنگر ، ستاره ای مرد در شهر خالی ما دیوارها خمیده صدها درخت بی سر در کوچه قد کشیده
یک مرد در سیاهی ، در اوج بی صدایی بر پشت بال پرواز ، دنبال روشنایی دیوانه وار می رفت ، خندان به سوی خورشید از آسمان تاریک گویی ستاره می چید
می رفت و دست هایش خشکیده بود و خالی لمس سپیده افسوس ، یک صفحه ی خیالی دیوانه وار می رفت ، خندان به سوی خورشید از آسمان تاریک گویی ستاره می چید در شهر خالی ما دیوارها خمیده صدها درخت بی سر در کوچه قد کشیده | |
ارسال متن توسط : میکائیل پسندیده
|
|
|
|