|
|
|
|
|
|
|
دو پنجره Lyrics |
توي يک ديوار سنگي دو تا پنجره اسيرن دو تا خسته، دو تا تنها يکيشون تو، يکيشون من
ديوار از سنگ سياهه سنگ سرد و سخت خارا زده مهر بي صدايي به لباي خسته ما
نميتونيم که بجنبيم زير سنگيني ديوار همه عشق من و تو قصه هست، قصه ديدار
هميشه فاصله بوده بين دستاي من و تو با همين تلخي گذشته شب و روزاي من و تو
راه دوري بين ما نيست اما باز اينم زياده تنها پيوند من و تو دست مهربون باده
ما بايد اسير بمونيم زنده هستيم تا اسيريم واسه ما رهايي مرگه تا رها بشيم ميميريم
کاشکي اين ديوار خراب شه من و تو با هم بميريم توي يک دنياي ديگه دستاي همو بگيريم
شايد اونجا توي دلها درد بيزاري نباشه ميون پنجره هاشون ديگه ديواري نباشه | |
|
|
|
|
|

IranSong on Facebook

IranSong on Twitter
|