» ایران ترانه   » ورود کاربران   » عضویت  
جستجو در

احمد شاملو » مدایح بی صالح » ترانه شماره 06

» خواننده : احمد شاملو
» آلبوم : مدایح بی صالح
» آهنگ : ترانه شماره 06
کاور آلبوم مدایح بی صالح
ترانه شماره 06 Lyrics
همه شب حیرانش بودم
حیران ِ شهر ِبیدار
که پیسوز چشمانش می‌سوخت و
هیچش اندیشه یِ خواب به سر نبود و
نجوای اورادش
لَخت لَخت
آسمان سیاه را می‌انباشت
چون لَتَرمه دَمه یِ باتلاقی ِبوناکی
که فضا را .
حیران بودم همه شب
شهر ِبیدار را
که آواز دهانش
تنها
هِمهمه عَفن اذکارش بود :
شهر بی‌خواب
با پیسوز پر دود بیداریش
در شب قدری چنان .
در شب قدری
گفتم: “ بنخفتی شهر !
همه شب
به نجوای ِ نگران بنخفتی !
گفتند:
” برآمدن روز را
به دعا
شب زنده داری کردیم .
مگر به یُمن دعا
آفتاب
برآید .”
گفتم: “ حاجت روا شدید
که آنک سپیده !”
به آهی گفتند:” کنون
به جمعیت خاطر
دل به دریای خواب می زنیم
که حاجت نومیدانه
چنین نیک
برآمد .”

ارسال متن توسط : مهرداد بیات

Track 06 Lyrics and Persian Music

اصلاح متن و مشخصات آهنگ     نسخه آماده چاپ   


IranSong on Facebook


IranSong on Twitter

تماس با ایران ترانه | سوالات متداول | آهنگ جدید | گردانندگان ایران ترانه
آلات موسیقی ایران | دسته بندی آهنگ ها | لینک ها | Privacy Policy | Terms and Disclaimer
کلیپ خارجی
© Tirip Persian Music
1380 - 1388
Page generated in 1.17 seconds