|
|
|
|
|
ترانه شماره 04 Lyrics |
شگفتا که نبودی عشق ما ، در ما حضورمان داد پيوندی مکنون آشنا چون خنده با لب و اشک با چشم واقعه یِ نخستين دَمِ ماضي غريويم و غوغا اکنون نه کلامی به مَثابه يِ مصداقی که صوتی به نشانه يِ رازی . هزار معبد به يکی شهر . بشنو گو يکی باشد معبد به همه دهر تا من آنجا بَرَم نماز که تو باشی . چندان دَخيل مبند که بخُشکانيم از شرم ناتوانی خويش درختِ معجزه نيستم تنها يکی درختم نوچی در آبکَندی و جز اينم هنری نيست که آشيان تو باشم تخت ِ تو تابوتَت يادگاريم و خاطره اکنون دو پرنده يادمان ِ پروازی و گلويي خاموش يادمان آوازی .
| |
ارسال متن توسط : مهرداد بیات
|
|
|
|