|
|
|
|
|
مرد بارونی Lyrics |
به یادِ من بیفت امشب! که بارون داره میباره به من باور بده عشقُ که دل درگیرِ انکاره به یادِ من بیفت امشب! به یادِ من که تاریکم اگر چه دورم از چشمات، ولی نزدیکِ نزدیکم ببین! از اوجِ تنهایی به آغوشِ تو برگشتم شبای بیچراغم رُ پُر از آیینه کُن کمکم
منُ یک مرد بارونی ، منُ تنها تصور کُن! منُ یک آدمِ غمگینِ بیحوا تصور کُن! بمون تا بغضِ بارونُ به دستای تو بسپارم! به دور از تو پریشونم که دور از تو گرفتارم!
چه بیفانوسُ بیمهتاب شبا رُ دوره کردم من نه سقفُ نه پناهی بود تو این شبراهِ ناایمن تگرگِ سُرب میبارید از ابرِ سنگیِ اندوه منُ انبوهی از حسرت، منُ سنگینیِ این کوه به سمتِ خواب میکوچم، که سمتِ بوسه بُنبسته رها کُن نبضِ دستامُ از این زنجیرِ پیوسته
منُ یک مرد بارونی ، منُ تنها تصور کُن! منُ یک آدمِ غمگینِ بیحوا تصور کُن! بمون تا بغضِ بارونُ به دستای تو بسپارم! به دور از تو پریشونم که دور از تو گرفتارم! | |
ارسال متن توسط : الیشا شمسیان
|
|
|
|