|
|
|
|
|
سرمه دان و حنجره (شعر خوانی) Lyrics |
بخور دان ها را چه بر سر آمده است که بوي گوشت سوخته ميايد ؟ و شاعران چه بر سپيدي کاغذ نوشته اند که سرمه دان سراغ حنجره را مي گيرد ؟
اوباشان که پيشاني ماه را به سنگ زده بودند هنوز تماشاي بتي را اصرار مي کنند و به جست و جوي مژه اي مرکب و کاغذ را انگار که سرمه اي به چشم ميکشند ...
اوباشان از درخت سوزان برگشته اند هنگامي که شاعران خود سوزي را بر خط آبي دريا نوشته اند !
نامه اي فرو شده در تنگ حضور جاري عشق است تا نهايت کف !
پروانه ي سپيد دليل روشن عشق است و ابريشم دليل جاري آتش
سرمه دان مي خشکد ! حنجره مي ماند اما در قحط سال صداها !
| |
ارسال متن توسط : seda T
|
|
|