|
|
|
|
|
غزلگریه (شعر خوانی) Lyrics |
اين پر پروانه است که ميسوزد ! آتش بازي پيروزي نيست بازي که نيست کشتار بي حياي يار و عشق و شبنم آفتابگردان و نقره ي سروستان " ماه آباد " است ...
سور سقوط ميرغضب نيست انکار زشت رهايي ست ! چاه ويل ندانستن
سلطان به دار نيست زنجيريانند بيدار... آري ... دار !
فرموده اند : به جانب فانوس ها باد نيايد خورشيد را در التزام رکاب همايوني ملتفت نگشتند فرموده اند : ترانه بميرد ... حضور هميشه جاري دريا را به باران نپذيرفتند
بسيار فرمودند ... بسيار خشايار وار بر گرده ي دريا زخم تازيانه روا داشتند بسيار دفتر سوزاندند ... بسيار ...
خسته ام ... خانه نگهدار ... بسيار ...
از ترانه تنها گلوگاهي بريده و دهاني سوخته بر درگاه است
از فرموده ها بگذريم ... با نرفته ها برويم !
بازيست ؟ شايد ... اما قانقاريا از استخوان " کرد " تو مي ترسد ! مرگ از ترانه هاي سنگر تو مي ميرد ! مرا پنهان کن "عزيز" که ستاره ها نيز به چشم نارفيق ميايند ... در فرصت ميان دو ديوار پوک ... دو لنگه ي در ... بگذار خواب مرگ هفت پادشاه ببينم ...
تشنه ام ! آن آب نماي فيروزه کجاست ؟ با حافظ ... با ضربه هاي عشق و مولانا ... تا ياد بگيرم عاشق شدن را در کدام ضرب جاي غزل بايد نوشت ...
| |
ارسال متن توسط : seda T
|
|
|