|
|
|
|
|
موسی و شبان Lyrics |
دید موسی یک شبانی را براه کو همی گفت ای خدا واي اله تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت اي خداي من فدايت جان من جمله فرزندان و خان و مال من ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من گر تو را بيماري آيد به پيش من تو را غمخوار باشم همچو خويش گفت موسي هان خيره سر شدي خود مسلمان ناشده کافر شدی این چه ژاژست این چه کفرست و فشار پنبهای اندر دهان خود فشار گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی جامه را بدرید و آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابان و برفت وحی آمد سوی موسی از خدا بنده ما را ز ما کردی جدا تو برای وصل کردن آمدی ني برای فصل کردن آمدی | |
فرستنده متن : amin
ارسال MP3 توسط : سامـان پیتراسم
|
|
|
|