|
|
|
|
|
|
|
آواز افشاری Lyrics |
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید فغان که بخت من از خواب در نمیآید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش که آب زندگیم در نظر نمیآید
مگر به روی دلارای یار ما ور نی به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید وز آن غریب بلاکش خبر نمیآید
بسم حکایت دل هست با نسیم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمیآید
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز بلای زلف سیاهت به سر نمیآید
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس آیدکنون ز حلقه زلفت به در نمیآید | |
ارسال متن توسط : saber alavi
|
|
|
|

IranSong on Facebook

IranSong on Twitter
|