|
|
|
|
|
سنگ صبور Lyrics |
عشوه از حد می برد چشم تو ای سرچشمه ی عشق و جوانی فتنه بر پا می کند ناز تو ای خو کرده با نامهربانی گه چو دریا پر ز رازی ، گه چو دشتی می نوازی گه چو آتش گرم مهری ، گه چنان گل غرق نازی چون خم بی باده گر، بی جوش و تابی چون شراب کهنه گر، پر التهابی جای آن سنگ صبور ای قصه گو ، با من بگو تا به تنهایی کنم با او زمانی گفتگو تا شود صبرش تمام و بشکند ظرفهای من سنگ ازآن نامهربان شد ، مهربان ترحال من آخر ای زیبای من افسونگری اندازه دارد هر زمان بینم ترا چشمت فریبی دارد من از آن روزی که بستم ، با تو پیوند محبت گرچه گل بودی ندیدم ، از تو لبخند محبت سوختم پروانه وار ، از داغ این زود آشنایی ساختم اما نکردم ، شکوه از درد جدایی | |
ارسال متن توسط : soheil perfect
|
|
|
|