|
|
|
|
|
|
|
دشمن Lyrics |
الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته بینم سر شبهای مه حالش بپرسم سحر آیم مزارش بسته بینم مرا نه از سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند پریشان خاطرم رفتند و در خواب مرا از خاک ایشان آفریدند الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته بینم تن محنت کشی دارم خدایا دل حسرت کشی دارم خدایا زشوق مست داده غریبی به سینه آتشی دارم خدایا خوشا آنان که پا از سر ندونند میون شانه خشک و تر ندونند کرشت و کعبه و بتخانه و دیر سرایی خالی از دلبر ندونند من آن آزرده بی خانمانم من آن محنت نصیب سخت جانم من آن سرگشته خارم در بیابان که هر بادی وزه پیشش دوانم الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته بینم
| |
|
|
|
|
|
| سایت مرتبط حميرا |
| -> حمیرا دات کام
|
| ایران ترانه با سایت های فوق ارتباطی ندارد. |

IranSong on Facebook

IranSong on Twitter
|