|
|
|
|
|
مطرب عشق Lyrics |
بی خبران خبر خبر ، ميکده باز باز شد
نيمه شبی به درگهی دست کسی دراز شد
شيخ فرو آمد از منبر وعظ و مرثيت
مطرب عشق از ميان هی زد و برفراز شد
می رسد ز هر طرف بانگ رباب و چنگ و دف
يار ز راه می رسد دمدمه نياز شد
چنگ به دامنش زدم عشوه نمود و بست در
سنگ و بر درش زدم صد در بسته باز شد
عشق چو سر بر اورد خواجه به بندگی برد
تاج سر سبکتکين خاک در اياز شد
سر وجود خال تو ، مستی ام از خيال تو
آينه جمال تو ساغر اهل راز شد
طره کيميا برد تاب و توان شمس را
عشق حقيقی عاقبت ختم به اين مجاز شد
آينه وقت ديدنت بر دلش آه خيمه زد
سرو چو ديد قامتت خم شد و در نماز شد
افع اگر زدی به سر نعره کشيدی از جگر
شکر خدا که عاقبت آه تو کار ساز شد
| |
فرستنده متن : افسانه
|
|
|
|