|
|
|
|
|
غم بیهودگی ها Lyrics |
در من غم بیهودگیها می زند موج ، در تو غروری از توانِ من فزون تر در من نیازی می کشد پیوسته فریاد ، در تو گریزی می گشاید هر زمان پر ای کاش در خاطر ، گل مهرت نمی رُست ، ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت ای کاش دستِ ، روز و شب با تار و پودش ، از هر فریبی ، رشته ی عمرم نمی بافت ای کاش دستِ ، روز و شب با تار و پودش ، از هر فریبی ، رشته ی عمرم نمی بافت اینک دریغا آرزویِ نقش بر آب ، اینک نهالِ آرزو بی برگ و بی برگ در من غمِ بیهودگیها می زند موج ، در تو غروری از توانِ من فزون تر اندیشه یِ ، روز و شبم پیوسته این است اندیشه یِ ، روز و شبم پیوسته این است من برتو بستم دل ، دریغ ، دریغ از دل که بستم افسوس بر من ، افسوس بر من ، افسوس ، افسوس گوهر خود را فشاندم ، در پای بتهایی که باید می شکستم افسوس بر من ، افسوس بر من ، افسوس ، افسوس گوهر خود را فشاندم ، در پایه و طوری که رویت می شکستم ای خاطراتِ روزهایِ گرم وشیرین ، دیگر منو با خویشتن تنها گذارین در این غروبِ سردِ دردانگیزِ پاییز ، با محنتِ گم و غریبم واگذارین در من غم بیهودگیها می زند موج | |
فرستنده متن : علی خلجی
|
|
|
|