|
|
|
|
|
|
|
ساقی (آواز) Lyrics |
بيا ساقي آن مي كه چون گل كند همه باغ پر بانگ بلبل كند به من ده كه چون گل بخواهم شكفت كه راز شكفتن نشايد نهفت بده ساقي آن مي كه هستم هنوز همان عاشق مي پرستم هنوز به مستي كه جان در سر مي كنم همه عمر در پاي خم طي كنم
بيا ساقي آن مي كه خون حيات از اوشد روان در رگ كائنات به من ده كه خورشيد رخشان شوم ز گنج نهان گوهر افشان شوم بده ساقي آن مي كه جان بهار از او جرعه اي خورد و شد پرنگار به مستي شبي در گلستان بخفت سحر رنگ و بو گشت و شكفت بيا ساقي آن مي كه جان آفريد به من ده كه جان جامه بر تن دريد كجا تن كشد بار هنگامه اش كه او جان جان است و جان جامه اش
شعر : سايه
چو شب به راه تو ماندم كه ماه من باشي چراغ خلوت اين عاشق كهن باشي بسان سبز پريشان سرگذشت شبم نيامدي كه مهتاب اين چمن باشي تو يار خواجه نگشتي به صد هنر هيهات كه بر مراد دل بي قرار من باشي تو را به آينه داران چه التفات بود چنين كه شيفته حسن خويشتن باشي دلم ز نازكي خود شكست در غم عشق وگرنه از تو نيايد كه دل شكن باشي وصال آن لب شيرين به خسروان دادند تو را نصيب همين بس كه كوه كن باشي خموش سايه كه فرياد بلبل از خاميست چو شمع سوخته آن به كه بي سخن باشي
شعر : سايه
| |
فرستنده متن : صادق عارف
|
|
|
|
| سایت مرتبط علیرضا افتخاری |
| -> افتخاری دات کام
|
| ایران ترانه با سایت های فوق ارتباطی ندارد. |

IranSong on Facebook

IranSong on Twitter
|