|
|
|
|
|
آخرين غزل Lyrics |
از همه گر رها شوم ، از تو جدا نميشوم تا تو زمين سجدهاي ، سر به هوا نميشوم من تو بگو فدا كنم ، تن تو بگو فدا كنم گر همه را رها كنم ، تارك ما نميشوم گر نزني سپيدهدم ، فلقنواز شبشكن پنجه به تار شعر من ، عشقنوا نميشوم مهرتبار من تويي ، سبزقرار من تويي دار و ندار من تويي ، اهل سخا نميشوم زمزمه كن بخوان مرا ، مقصد من به انتها گرنكني مرا فنا ، بر تو فنا نميشوم خيز و به دار خوان مرا ، در شب شاعرانهاي خانهخراب كن مرا ، اي خود آشيانهاي جذبه عطر بارشي ، جاري سبز رويشي بر عطشم روانه شو ، گرچه به من روانهاي در فلق صداقتت گرچه افول ميكنم قصه فنا نميكنم منجي جاودانهاي من كه هماره سجده را رو به ستاره كردهام بوسه به خاك ميزنم تا تو بر آستانهاي ضجه جغد كينه از سيطره شبانهها باز بخوان سپيده را ، اي كه فلقترانهاي شاعر كوچك تهي پيش بلند شوكتت خط زده هرچه آنه را تا تو كنار خانهاي ، تا تو بر آستانهاي تاب تبت نميكنم هرچه گريز ميزنم عارف بيكرانهام ، باز تو در ميانهاي من زده ام ز دغدغه ، تن به تلاطم غزل زورق آبي سكون ، كي بردم كرانهاي خيز و به دار خوان مرا | |
فرستنده متن : سجاد شكرالهي
|
|
|
|